تبلیغات
درجست وجوی خدا

درجست وجوی خدا
دوستان!! زکات وبلاگ خوانی ,کامنت گذاری است!! 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
اوضاع سیاسی کشور چه رنگیه؟







صفحات جانبی
   نام : فاطمه (س)

  لقب : زهرا

  کنیه : ام ابیها

  نام پدر :  حضرت  محمد (ص)

  نام مادر : خدیجه کبری (س)

  نام همسر: علی بن ابیطالب (ع)

   لقب : زهرا،صدیقه،طاهره،راضیه،مرضیه،مباركه،بتول ( لقب زهرا از شهرت بیشترى  برخوردار است. )

  محل ولادت : مکه خانه خدیجه

  مدت عمر : 18 سال

  تاریخ شهادت : 3 جمادی الثانی سال 11 هجری

 علت شهادت : صدمات وارده

  نام قاتل : ثانی

  محل دفن : مدینه طیبه


پاک ترین زنان جهان, پاره تن پیامبران, مادر ائمه اطهار, وارث سید انبیا, همسر سید اوصیا, انسیه حورا, بتول عذرا, بانوی شهید ستم دیده, حضرت فاطمه زهرا که درود خداوند به امتداد هستی آسمان و زمین بر او, پدر, همسر و فرزندانش باد.


آری فاطمه زهرا، کسی که نورش هلال ماه رمضان را محو و نا پیدا می کرد

کسی که در بهشت برایش بارگاهی از یاقوت سرخ است

یکی از اهل کسا، یکی از افراد مباهله، پاک تر از آیه تطهیر

کسی که جبرئیل به هنگام نزول آیه تطهیر به پیوند با آن افتخار می کند

عزیز ترین مردم نزد رسول خدا، آری عزیز ترین

حال چه شده، عزیز ترین مردم در میان کوچه ها در آن غوغا به زیر دست و پا صدای ناله فرزندش را می شنود

رد خونش به روی دیوار است، جای غلاف شمشیر بر روی بازویش

در میان آتش  و دود و خون، صدای ناله دخترش را می شنود

تیره ترین نقطه تاریح دخت نبی میان دیوار و در، ریسمان به دست حیدر، دریای اشک در چشم زینب، امیرالمومنین کشان کشان بسوی مسجد، دست علی بسته و دست او شکسته

وقت خداحافظی نزدیک است، زمزمه امن یجیب به گوش می رسد، بانو به روی بستر و امیر در آرزوی باز شدن چشمان فاطمه، ضربه قنفذ کار خود را کرد ؛ تبسمی که بر لبان زهرا نقش می بندد ؛ السلام علی جبرئیل، السلام علی رسول الله، در راه دینش فدای مولایش گشت

امیر ماند و گل یاس پرپر آغشته به خونش که می بایست بسپارد به دست نبی

ماه حق دارد كه گوشه اختفا را بر گریه اختیار كند و ستارگان چه كنند، اگر سر بر شانه یكدیگر نگذارند و مصیبت را زبان نگیرند.

آن خانه  آن شب به چه قدرتی بر پای ایستاده بود، آن مدینه چه مدینه‌ای بود كه چنین مصیبتی را تاب آورد و در هم نشكست، آن چه قبرستانی بود كه سرچشمه عصمت را در خویش فرو برد و دم بر نیاورد، آن چه خاكی بود كه به خود جرأت داد، فاطمه را از علی جدا كند؟
 
                                                حدیث درد و اسف بقیع و شهر نجف

                                                    حدیث دیوار و در قصه رنج پدر

                                               یکی به نام زهرا، یکی به نام حیدر



                                                       
  
كوتاه ترین بهار عصمـــــت

image


مدینه در انتظار وقوع فاجعه ای سترگ بود و پیامبر در انتظار تحقق وعده ای الهی.

او اینک در آستانه مرگ ایستاده است، کسان و بستگانس همه گرداگرد او، ملتهب و در تاب و تب.

دخت یگانه اش اما از همه بی تابتر.

افول ستاره های اشک بر آسمان گونه زهرا(س) تنها صحنه دلخراشی بود که بیش از هر چیزجان پیامبر(ص) را می آزرد.

براستی چه سخت وغم انگیزاست که کسی پاره ای از وجودش را، میوه دلش را، غرق در طوفان اشک و اه ببیند و طاقت بیاورد.

او اگر لب فرو می بست و به اشاره و ایمایی فلب دختر را آرام نمی ساخت بیم آن بود که مرغ روح از سینه زهرا به آسمان پر کشد.

پس باید چیزی بگوید تا خود و دختر را از این رنج جانگزا برهاند.

سخن که به اینجا رسید پیامبر پرده از رازی گشود که چون مرهمی تسلی بخش، دریای متلاطم جان فاطمه را به ساحل آرامش برد.

به سختی سر مبارکش را به سوی فاطمه چرخاند و با اشاره چشم او را نزد خود فرا خواند.

با آستین محبت سیلاب اشک را از گوشه چشمان فاطمه سترد.

آنگاه فرمود:

- نور چشم پدر! پاره جگرم!

این همه بی قراری برای چیست؟

این گریه ها عاقبت تو را خواهد کشت.

بیش از این بر جگر سوخته پدر آتش نزن!

آیا برای چیزی گریه می کنی که از آن گریزی نیست؟

فاطمه اما در میان گریه و بغض پاسخ داد:

-پدر!چگونه چیزی را از من می خواهی که از داشتن آن ناتوانم؟!

من چگونه می توانم باری را بر دوش کشم که کوهها از برداشتن آن ناتوانند؟!

نه پدر! این را از من مخواه!

سخن که به اینجا رسید پیامبر پرده از رازی گشود که چون مرهمی تسلی بخش، دریای متلاطم جان فاطمه را به ساحل آرامش برد.

پس از آن، نگاه حاضران بود که با تعجب به هم گره می خورد.

خدایا! پیامبر مگر چه گفت که این چنین فاطمه را آرام کرد.

او مهر از سر کدام راز برگرفت که چون آبی خنک بر کویر سوزان دل فاطمه بارید؟

آری! آنچه آن روز از گلوی پیامبر بر گوش فاطمه تراوید وعده دیداری دوباره بود.

گفته بود تو زودتر از دیگران به آغوش پدر باز خواهی گشت...


... روزها از پی هم می گذشتند و فاطمه همچنان وعده پدر را انتظار می کشید.

اما بالاخره آن روز هولناک رفته رفته از راه رسید...

او اگر لب فرو می بست و به اشاره و ایمایی فلب دختر را آرام نمی ساخت بیم آن بود که مرغ روح از سینه زهرا به آسمان پر کشد.

...امروزهفتاد و پنج روز است که از آن ماجرای وفات پدر می گذرد.

بانو از صبح فرموده بود تا ندیمه اش، اسماء بنت عمیس، بسترش را بر وسط  اتاق بگستراند.

فرزندانش را یکایک بوسید و برای آخرین بار موهایشان را خود آراست.

افسوس که چه زود گمان بچه ها که می پنداشتند مادر بهبود یافته است فرو ریخت.

از همه دلخراشتر لحظه وداع فاطمه با علی بود.

خدایا، علی با فقدان فاطمه چگونه سر کند؟

این همه بارمصیبت و رنج را کجا برد؟

سنگینی بار این فراق شانه های کوه علی را فرو خواهد شکست.

اما مگر کسی را یارای آن است که در برابر مشیت  الهی بایستد! او قضای خویش را پیش خواهد برد.

دم دمای غروب بود که فرشته مرگ، درب خانه علی را کوبید.

و ازاین پس علی بود و تنهایی!

شب بود و یک سینه فریاد مولا بر حلقوم چاه!

 
                                                        

آهسته می شوید یگانه همسرش را

با آب زمزم آیه های کوثرش را

 

آهسته می شوید غریب شهر یثرب

پشت و پناه و تکیه گاه و یاورش را

 

تنها کنار نیمه های پیکر خود

می شوید امشب نیمه های دیگرش را

 

آهسته  می شوید مبادا خون بیاید

آن یادگاریهای دیوار و درش را

 

پی می برد آن دستهای مهربانش

بی گوشواره بودن نیلوفرش را

 

می گرید اما باز مخفی می نماید

با آستینی بغضهای حنجرش را

 

در خانه ی او پهلوی زهرا ورم کرد

حق دارد او بالا نمی گیرد سرش را

 

با گریه های دخترانه زینب آمد

بوسد کبودی های روی مادرش را

 

بر شانه های آفتابی اش گرفته

مهتاب هجده ساله ییغمبرش را

 

دور از نگاه آسمانها دفن می کرد

در سرزمین های سئوالی همسرش را


                                                                 

 انتهای غـــــــم


فاطمیه آمد و غم هم گریست

انتهای غم ، خدایا فاطمی است



فاطمیه نقد بغض یا علی است

حیدر کرار هم خود فاطمی است



فاطمیه قصه غصب فدک

روضه ی امشب ز کوی هاشمی است


فاطمیه گریه های یک پسر

در میان کوچه های هاشمی است



فاطمیه زان زمان آغاز شد

که خدا فریاد کرد مولا ، علی است



فاطمیه یک حدیث ماندگار

شرح و تفسیری ، بر حق علی است



فاطمیه آتش و هیزم ز کین

پشت در جز یک گل پژمرده نیست



فاطمیه چادری خاکی شده

در میان سینه شان ، نه! قلب نیست



فاطمیه گریه های زینب است

دستها مغروق یارب یارب است



فاطمیه یک علی ، یک یا علی

درس آب و کربلا بر زینب است



فاطمیه برزخی مستور بود

معرفت از آدمی ، بس دور بود



فاطمیه شد سکوت آخرین

بر علی این بغض یک دستور بود . . .


                                                               


.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


سیاه نوشته های خود را به زلالی آب وآیینه وبه رهایی باد در خنکای نسیم های ایترنتی به دست وب می سپارم.... تا دوستانی که دلشان چون آب شفاف وچون صاعقه گیراست هم نای نی ام شوند {ع. م. تنها}

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


تبادل لینک

خرید بک لینک